قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4883
تاريخ الفي ( فارسى )
و آن حضرت اين معنى را شگون گرفت . و دشمن پريشانخاطر به قلعهء دهلى درآمد . و روز ديگر آن حضرت از اين موضع كوچ كرده به جانب شرقى قلعهء لونى نزول فرمود . و در اين نوبت شاهزادگان و جميع امرا و سرداران قوشونات در پايهء سرير اعلى جمع شدند و صاحبقران كه به نفس مبارك معارك بسيار ديده بود و سرد و گرم روزگار چشيده ، زبان الهام بيان گشوده آداب جنگ و حمله بردن و به جاى خود ايستادن و از ميان دشمن بيرون آمدن به بهترين عبارات بيان فرمود . و جاى هركس در برانغار و جوانغار و قول و هراول تعيين فرموده همه را به اتفاق و ثبات قدم نصيحت كرد و توره و ياساق سلاطين سابق و پادشاهان قديم در روز جنگ ادا كرد و تجارب نفس نفيس را كه بر جميع حكايات پادشاهان سابق فى الحقيقه رجحان داشت ، به گوش ايشان رسانيد . امير جهانشاه و ديگر امرا به عرض رسانيدند كه قريب به صد هزار كس از لب آب سند تا اينجا بهدست لشكر منصور گرفتار شدهاند و جميع ايشان در اين مخالفاند . مبادا كه در روز جنگ اتفاق نموده به لشكر دهلى ملحق شوند . چند روز پيش كه لشكر دهلى بيرون آمده بود ، خوشحالى بسيار در ميان ايشان پيدا شده بود . بنابراين حكم شد كه تمام اسرا را به قتل آوردند « 1 » و هركس كه در اين امر تغافل كند او را نيز بكشند و زن و مال او را از آن آن كس باشد كه تقصير او را به عرض رساند . بهموجب فرموده در آن روز به روايت [ ى ] اقل صد هزار كس كشته شد و مولانا ناصر الدين عمر پانزده نفر از هندوان در بند داشت ، با آنكه هرگز گوسفندى نكشته بود ، آن پانزده كس را از ترس به قتل آورد . « 2 » و حكم شد كه ده نفر يك نفر در اردو بوده زن و فرزند هندوان را محافظت كنند . و پيشين همين روز كوچ كرده به كنار آب جون آمدند . و پنجم ماه از آب گذشته خندقى پيش خود كندند و در پيش خندق گاو و گاوميش را گردن و پاى درهم بسته « 3 » در پس جو خيمهها برافراختند . و روز هفتم ماه ربيع الثانى با آنكه منجمان رضا به سوارى نمىدادند ، « 4 » به سعادت و اقبال سوار شده به ترتيبى كه سابقا مذكور شد برانغار و جوانغار ترتيب يافته [ 506 الف ] به نفس نفيس در قول توقف كرد . و از جانب سپاه مخالف سلطان محمود و ملو خان جاى خود در قول ترتيب داده ميمنه را
--> ( 1 ) . تاريخ فرشته ( ج 1 ، ص 158 ) : « حكم شد كه هيچ آفريده اسيرى را كه به پانزده سال رسيده باشد ، نگاه ندارند . » ( 2 ) . ظفرنامهء شامى ، ص 188 ؛ سعادتنامه ، ص 108 ؛ روضة الصفا ، چاپ زرياب ، قسم ششم ، ص 1085 . ( 3 ) . تاريخ فرشته : « گردن و پا به چرم خام بسته . » ( 4 ) . سعادتنامه : « حضرت خلافت و پناهى از قصهء اهل التنزيه و التقديس لا يقولون بالتثليث و التسديس به اعتقاد پاك علامات نجوم را اعتبار ننهاد و دست اميد به عروهء عنايت الهى زد » و نيز به تصريح ظفرنامه شامى و روضة الصفا تفأل بر قرآن مجيد كرد و آيهء 24 سورهء مباركهء يونس : « إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ . . . » برآمد .